تبليغاتX
باغ بهاری

باغ بهاری

به تماشا سوگند...و به آغاز كلام...و به پرواز كبوتر از ذهن...واژه ايي در قفس است

سلام دوستان

 از همه کسانی كه به خصوص  تو اين چند روز لطف كردن و بهم سر

زدن تشكر مي كنم.

چند روزي مسافرم وقتي برگشتم به اميد خدا از خجالت همه در ميام.


نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 15:21 توسط یاس سفید|

 

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. ایرانیان باستان

این شب را شب تولد ایزد مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن

می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.

آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود

غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای

هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات

نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی

فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد»

می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن

خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول

می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به

نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا

(یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند

و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).

 در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی

کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی

بسیار بزرگ می‌شمرد.

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:26 توسط یاس سفید| |

نقاشی مینیاتور اثر استاد محمود فرشچیان

مرد گناهكاری هنگام مرگ ملكه دربان دوزخ را ديد. ملكه گفت: "کافی

است كه فقط يك كار خوب كرده باشی، تا همان يك كار تو را برهاند.

خوب فكر كن." مرد به خاطر آورد يكبار كه در جنگلی قدم می‌زد.

عنكبوتی سر راهش ديده بود و برای اين كه عنكبوت را لگد نكند

راهش را كج كرده بود.

ملكه لبخندی به لب آورد و در اين هنگام تار عنكبوتی از آسمان نازل

كرد، تا به مرد جوان اجازه صعود به بهشت را بدهد. بقيه محكومان نيز

از تار استفاده كردند و شروع به بالا رفتن كردند. اما مرد از ترس پاره

شدن تار برگشت و آنها را به پايين هل داد.

در همان لحظه تار پاره شد و مرد به دوزخ بازگشت. آنگاه شنيد كه

ملكه می‌گويد: "شرم آور است كه خودخواهی تو، همان تنها خير

تو را به شر مبدل كرد".

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 10:52 توسط یاس سفید| |

باز طوفانی شده دریای دل
موج سر بر ساحل غم میزند
باز هم خورشید رنگ خون گرفت
بر زمین نقشی ز ماتم میزند

*****

باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادها آغاز کرد

*****

می نویسم شرح این غم نامه را
داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغه شمشیر را

*****

گوئیا با آن همه بیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده ها پیمانه بود

*****

تیغ ناپاکان برآمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه را سیراب کرد

*****

می شود خورشید را انکار کرد؟
زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد؟

*****

گر نشان عشق را گم کرده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست

*****

گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم
او برای قرنها فریاد شد

*****

بازهم در ماتم روی حسین
باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را
وامدار خون سرخ لاله ایم

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 22:52 توسط یاس سفید| |

از بهشت كه بیرون آمد، دارایی اش یك سیب بود. سیبی كه به وسوسه

آن را چیده بود و مكافات این وسوسه، هبوط بود.

 

فرشته ها گفتند: اما من به خودم ظلم كرده ام. زمین همه ظلم است

و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم كرده ام.زمین تاوان ظلم من است.

اگر خداوند چنین می‌خواهد...

 

خداوند گفت: برو و آگاه باش جاده ای كه تو را دوباره به بهشت

می‌رساند،از زمین می‌گذرد. زمینی آكنده از شر و خیر، آكنده از حق

و باطل، از خطا و از صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز

خواهی گشت، و گر نه....

 

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی‌توانست برود.

انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می‌ترسید و مردد بود.

 

و آن وقت خداوند چیزی به انسان داد. چیزی كه هستی را مبهوت كرد

و كائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او

اختیار داد.

 

خدا گفت: حال انتخاب كن.زیرا كه تو برای انتخاب كردن آفریده شدی.

برو و بهترین را برگزین كه بهشت، پاداش به گزیدن توست. عقل و

دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه

انسان زمین را انتخاب كرد، رنج و صبوری را. و این آغاز انسان بود.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:38 توسط یاس سفید| |

داستان در مورد دختر كوچكی است كه در یك كلبه محقر دور

از شهر در یك خانواده فقیر به دنیا آمده بود. زایمان، زودتر از

زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس، ضعیف و شكننده

ای بود. همه شك داشتند كه زنده بماند. وقتی 4 ساله شد،

بیماری ذات الریه و مخملك را با هم گرفت. تركیب خطرناكی

كه پای چپ او را از كار انداخت و فلج كرد. اما او خوش شانس

بود.

چون مادری داشت كه او را تشویق و دلگرم می كرد. مادرش

به او گفت: «علی رغم مشكلی كه در پایت داری، با زندگیت

هر كاری كه بخواهی می توانی بكنی، تنها چیزی كه احتیاج

داری ایمان، مداومت در كار، جرات و یك روح سرسخت و مقاوم

است.»  بدین ترتیب در 9 سالگی دختر كوچولو بست های

آهنی پایش را كنار گذاشت و بر خلاف آنچه دكتر ها می گفتند

كه هیچ گاه به طور طبیعی راه نمی رود، راه رفت و 4 سال

طول كشید تا قدم های منظم و بلندی را برداشت و این یك

معجزه بود.

او یك آرزوی باور نكردنی داشت، آرزو داشت بزرگ ترین دونده

زن جهان شود، اما با پاهایی مثل پاهای او این آرزو چه معنایی

می توانست داشته باشد؟ در 13 سالگی در یك مسابقه دو

شركت كرد و در تمام مسابقات، آخرین نفر بود. همه به اصرار

به او می گفتند كه این كار را كنار بگذارد، اما روزی فرا رسید كه 

او قهرمان مسابقه شد.

از آن زمان به بعد ویلما در هر مسابقه ای شركت كرد و برنده

شد. در سال 1960 او به بازی های المپیك راه یافت، و آنجا در

برابر اولین دونده زن دنیا، یك دختر آلمانی قرار گرفت و تا بحال

كسی نتوانسته بود او را شكست دهد. اما ویلما پیروز شد و

در دو 100 متر، 200 متر، و دو امدادی 400 متر، 3 مدال المپیك

گرفت.

آن روز او اولین زنی بود كه توانست در یك دوره المپیك 3 مدال

طلا كسب كند...

در حالی كه گفته بودند او هیچ وقت نمی تواند دوباره راه

برود.....

  

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 14:42 توسط یاس سفید| |

یک تصنیف زیبا و جدید از استاد بزرگ آواز ایران، محمدرضا شجریان

با نام "موج خون"، برای دانلود دوستان قرار دادم که می تونید، از این

لینک دانلود کنید.

 Download

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 12:56 توسط یاس سفید| |

روزي كه خانم مرضيه دستجردي به عنوان اولين وزير زن ايران پس

از انقلاب از مجلس شواري سلامي راي اعتماد گرفت با ابراز خشنودي

در جمع خبرنگاران از انتخابش چنين گفت: فكر مي كنم امروز خانم

هاي ايراني به آرزوي ديرينه خود يعني حضور يك زن در كابينه دولت

براي پيگيري مطالباتشان رسيدند و فكر مي كنم اين انتخاب قدم

مهمي براي خانم ها باشد.

 

اما اولين وزير زن ايران چه كسي بود و دچار چه

سرنوشتي شد؟

 

 

فرخ رو پارسا نخستين زن ايراني بود كه در حكومت پهلوي به وزارت

رسيد. او در كابينه دوم و سوم اميرعباس هويدا وزير آموزش و پرورش

بود.

فرخ رو پارسا تحصيلات ابتدائي را در دبستان هماي تهران سپري نمود

براي تحصيلات متوسطه به دانشسراي مقدماتي و پس از آن در رشته

علوم طبيعي مدرك ليسانس خود را با كسب رتبه اول در سال 1321 از

دانشسراي عالي گرفت. او به تحصيلات در رشته پزشكي در دانشگاه

تهران ادامه داد و در سال 1329 با اخذ مدرك دكترا از اين دانشگاه فارغ

التحصيل شد.

او در سال 1321 با احمد شيرين سخن ازدواج كرد و از همان سال پايان

دانشسراي عالي مشغول به تدريس در دبيرستانهاي تهران شد. وي

پس از پايان تحصيلات خود تا مقطع دكترا ، عليرغم اينكه دانش آموخته

پزشكي بود كار طبابت را رها كرد و ترجيح داد به كار فرهنگي بپردازد؛

بدين ترتيب در وزارت فرهنگ مشغول به كار شد.

در سال 1333 به همراه چند تن از همكارانش" انجمن بانوان فرهنگي"  

را براي دبيرستان هاي دخترانه آن دوران به راه انداخت. و در سال 1335

به عنوان يكي از اعضاي هيات رئيسه " شوراي همكاري جمعيت هاي

بانوان ايراني"  انتخاب شد.

فرخ رو پارسا همچنين نخستين مديركل زن در ايران بود. در سال 1339

با آغاز به كار دانشگاه ملي ايران وي عهده دار سمت مديركلي دبيرخانه

دانشگاه شد. انتصاب او مخالفتهاي فراواني را در محافل اداري، فرهنگي

و سياسي در پي داشت. ولي مقامات دانشگاه توانستند مانع بركناري

او شوند.

وي در سال 1347 به عنوان وزير آموزش و پرورش ايران انتخاب شد.

 

پس از انقلاب در سال 1357 وي با اتهاماتي چون" حيف و ميل اموال بيت

المال و ايجاد فساد در آموزش و پرورش و همكاري موثر با ساواك و اخراج

فرهنگيان انقلابي از وزارت فرهنگ و ..." در دادگاه انقلاب اسلامي شعبه

تهران به رياست صادق خلخالي محاكمه شد و به عنوان " مفسد في

الارض" در تاريخ 18 ارديبهشت ماه 1359 اعدام گرديد.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 15:38 توسط یاس سفید| |

با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم .

زن: اوو!! معذرت میخوام.

مرد: من هم معذرت میخوام ,دقت نکردم.

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه، خداحافظی كردیم و به راهمان

ادامه دادیم.

اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم؟

كمی بعد از آنروز، در حال پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام كنارم

ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم:

”اه !! ازسرراه برو كنار“.

قلب کوچکش شکست و رفت. نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم.

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت: وقتی

با یك غریبه برخورد میكنی، آداب معمول را رعایت میكنی، اما با بچه ای

كه دوستش داری بد رفتار میكنی.

برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی.

آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است. خودش آنها را چیده.

صورتی و زرد و آبی. آرام ایستاده بود كه سورپرايزت كنه.

اصلا اشكهایی كه چشمهای كوچیكشو پر كرده بود ندیدی.

در این لحظه احساس حقارت كردم. اشكهایم سرازیرشدند.

آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم.بیدار شو كوچولو، بیدار شو.

اینا رو برای من چیدی؟گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه

امروز داشتم، نمیبایست اون طور سرت داد بکشم.

گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان

من هم دوستت دارم دخترم، و گلها رو هم دوست دارم، مخصوصا

آبیه رو.

گفت: اونا رو كنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم، چون مثل تو

خوشگلن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو.

آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید

به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی

می آورد؟

اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را

احساس خواهد كرد.

و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه

خانواده مان.

 

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !!

اینطور فكر نمیكنید؟!!

به راستی كلمه“خانواده“ یعنی چه ؟؟

 

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 12:48 توسط یاس سفید| |

 

 

قربانت شوم

 

الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی به شکستن

لبه‌ی نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم

قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی

خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌

الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ی امور مملکت

به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.

 

زیاده جسارت است، تقی

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 16:9 توسط یاس سفید| |

 

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی

دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:Hello

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم

تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی

"۱٨'۲۴ﹾ* ۸۷ و عرض جغرافیایی   "۴۱'۲۱* ۳۷ هستید.puzzledsmile.gif : 18 par 21 pixels.

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً

دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و

به موقع به قرارم می رسم یا نه؟dunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟

مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا

می خواهید بروید.

قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید

مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان

نميخورد.

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 20:58 توسط یاس سفید| |

 

برج زیبای میلاد و سالن همایش های تالار میلاد در طبقه 6، میعادگاه

بسیاری از هواداران گروه آریان بود که آمده بودند تا یک کنسرت متفاوت

را ببینند. کنسرتی که از هفته ها قبل تمامی بلیط های آن به فروش

رفت و ترانه شرقی و گروه آریان تصمیم گرفتند برای 3 روز دیگر کنسرت

ها  تمدید شود، يعنی روزهای 12، 13و 14 آذرماه.

و این استقبال بی نظیر در حالی رخ داد که در سطح شهر هیچ گونه

تبلیغی به چشم نمی خورد و باید گفت گروه محبوب آریان تمامی بلیط

هایش  را از طریق تبلیغات و اطلاع رسانی اینترنتی به فروش رسانده

بود که این مورد؛ توجه همه موسیقی دوستان را به خود جلب کرده

است و این موفقیت بزرگی ست.

نکته جالب در کنسرت امنیت بالای آن بود. بلیط ها بارکد داشت!! بلیط

های کنسرت گروه آریان علاوه بر هولوگرام بارکدهای مخصوص داشت

که امنیت این بلیط ها و کنسرت را بسیار افزایش داد تا از همین ابتدا

متفاوت بودن این کنسرت با دیگر کنسرت ها ثابت شود.

سالن همایش های برج میلاد مملو از جمعیت پرشوری بود که حتی قبل

از شروع کنسرت شور و هیجان فوق العاده ای داشتند و با تشویق های

خود نشان دادند که شبی رویایی را درپیش خواهند داشت.

حدود ساعت 21:10 چراغ های سالن خاموش شد تا توجه همگان به

صفحه نمایشی که در بالای سن تعبیه شده بود جلب شود. ابتدا با

تبلیغات اسپانسر همیشگی آریان؛ شرکت ال جی آغاز شد و سپس

موزیک ویدیو های میکس شده بسیار دیدنی و پرهیجان به نمایش درآمد.

پشت صحنه کلیپ نگو، با حضور محمد رضا گلزار و پشت صحنه کلیپ

قاصدک، که تا به حال پخش نشده بودند، از نکات فابل توجه بود و میکس

آهنگ ها و کلیپ ها به همراه کلیپی از حضور کریس دی برگ در ایران

بسیار دل نشین و جالب بودند.

کلیپ دیگری نیز به صورت میکس شده از کنسرت های گروه آریان پخش

شد که با موزیک انتخابی آن جو خاصی را به وجود آورده بود.

که در پایان این کلیپ با به نمایش درآمدن این جمله سالن منفجر شد:

" آریان 10 ساله شد. "

و سپس کلیپ نهایی منجر به شروع کنسرت شد.

پرده در نور و دود و تشویق بسیار هواداران بالا رفت. و اعضای گروه

آریان در یک صف منظم و با یک پرستیژ جالب توجه در روی سن قرار

گرفتند.

 

کنسرت با یک آهنگ ریمیکس تند آغاز شد. آهنگ گروه آریان. آهنگی

که گروه آریان با آن متولد شد حالا انتخاب شده بود برای اولین آهنگ

کنسرت تهران در 10 ساله شدن گروه آریان. یک انتخاب درست.

و سپس صحبتهای پیام صالحی و علی پهلوان كه ضمن خوش آمدگويی

و تشكر از هواداران گروه، ده سالگی گروه آريان را هم مجددا اعلام

كردند.

و در كل شبی به ياد موندنی و خاطر انگيز را با ترانه های "عید اومد، بهار

اومد "   و "هنوز برام همونی" و ...  براي حضار رقم زدند.

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:52 توسط یاس سفید| |

Design By : Night Melody